فکر کردم به جز اولین وبلاگم که در اون هر از گاه مقاله ای (یا مقاله مانندی) منتشر می کنم، یک وبلاگ هم برای نوشته های کوتاه تر، نظرات، درد و دل ها و سایر موارد متفرقه (!) به وجود بیارم. خیلی وقتها چیزهایی در سر آدم هست که حوصله نیست بصورت یک مقاله بنویسی و اگر هم بهشون توجه نکنی فراموش میشن. به همین دلیل برای کسی که مثل من دست به قلمش خوب نیست شاید اینجور نوشتن بهتر باشه تا تلاشهای نافرجام در راه نوشتن مقاله های استخواندار.
از همین فرصت استفاده کرده و یک چیزی توی مایه های بیوگرافی برای دوستان کنجکاو می نویسم. اسمم شبیر هست و به نامهای دیگری مثل شبیر ایرانی، شبیر شیدا، شبیر تنها، شبیر بداخلاق (!) و از این قبیل هم می شناسندم. در فضای وبلاگی حضور چندانی نداشتم، شاید به این خاطر که هنوز درست و حسابی طریقه پیدا کردن وبلاگهای خوب و خواندنی را یاد نگرفتم. قدیمها در یک شبکه مجازی عضو و فعال بودم به نام اورکوت (یا اورکات، هر تلفظی که خودتون می پسندین) و اونجا هم انرژی بیشتری داشتم و هم حوصله بیشتری و چون بیشتر بحثها در جاهایی که حالت فوروم داشت انجام می شد، طبعا گفتگوها هم سازنده تر بود و البته با جرو بحثهای بیشتر. بعد که فیس بوک به وجود آمد به اونجا نقل مکان کردم و در حال حاضر که اینها را می نویسم هم فعالیت مجازی ام بیشتر اونجا انجام میشه.
بچه شیراز هستم و سالها پیش به آلمان مهاجرت کردم. از زندگی اینجا هم راضیم، ولی دوست دارم یک روزی به کشورم بر گردم و اونجا به یک دردی بخورم. از نظام سیاسی حاکم بر ایران به هیچ عنوان راضی نیستم و حکومت مستقر را دیکتاتوری نظامی میدونم. عضو هیچ حزب و گروهی هم نیستم، ولی در کل با اقتصاد آزاد توام با تامین اجتماعی فراگیر (نوعی سوسیال دموکراسی) بیشتر موافقم تا تا عقاید افراطی چپ یا راست. میگم باید همه آزاد باشند تا جایی که آزادی دیگران را نقض نکنند. بد میگم؟ با این وجود به حرکتهای انقلابی هم اعتقادی ندارم و بهترین راه را اصلاحات گام به گام میدونم. البته نه اصلاحاتی که فقط در حد حرف و شعار بمونند! بعضی جاها باید شجاعت داشت و حرف حق را زد، و خوشبختانه اینروزها زیاد می بینم ایرانی هایی را که اینجورند، یعنی هم متین و منطقی و هم خواهان تغییر.
عقاید مذهبی هم ندارم، یعنی وقتی جوان تر بودم خیلی مطالعه کردم در باب مذاهب و ادیان و حتی مدتی زورکی سعی کردم مسلمون باشم، ولی به این نتیجه رسیدم که در کل داستان ادیان خیلی ساده و غیر منطقیه. دیدم بدون دین و مذهب هم میشه آدم بود و درست زندگی کرد و به دیگران صدمه نزد (حالا اسمش را فطرت بذارید یا اخلاق یا هرچی) و در ضمن دنبال کردن یک ایدئولوژی به نظر من این ضرر را هم داشت که گاهی کارهای خطا را توجیه می کرد. بنابراین راحت بی دین شدم و هرکاری را که به نظرم درست میاد انجام میدم و جای بعضی دوستان خالی، خیلی هم راضیم! البته حس می کنم که شاید یک وجود نیرومندی در کار کائنات باشه، ولی این مساله چون قابل رد یا اثبات نیست چندان در موردش وقتم را تلف نمی کنم. به هر حال به نظرم ادیان ساخته دست بشر هستند و دیدگاهم بیشتر یک دیدگاه پانتئیستی هست یعنی وحدت وجود.
فکر می کنم تا همینجا به اندازه کافی برای معرفی خودم نوشتم. شاید یک روزی چیزهای دیگری هم اضافه کنم. تا بعد